-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 اسفندماه سال 1388 13:17
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرورش، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 اسفندماه سال 1388 18:59
نقل است که (شیخ ابوالحسن خرقانی) شبی نماز همی کرد، آوازی شنید که: "هان بوالحسنُو! خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟" گفت: "ای بار خدای، خواهی آنچه را که از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند؟!" آواز آمد که نه از تو نه از من.
-
انسان چیست؟
سهشنبه 11 اسفندماه سال 1388 20:08
انسان چیست؟ شنبه : به دنیا می آید . یکشنبه : راه می رود . دوشنبه : عاشق می شود . سه شنبه : شکست می خورد . چهارشنبه : ازدواج می کند . پنج شنبه : به بستر بیماری می افتد . جمعه : می میرد
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 اسفندماه سال 1388 18:54
پشمینه پوش تندخــــو کز عشــــق نشنیدست بــــو از مستیش رمــــزی بگو تا تــــرک هوشیــــاری کند دلبـــر که جــــان فرسود ازو کـــام دلــــم نگشود ازو نـــــومید نتوان بــــود ازو باشد که دلــــداری کند گفتم گـــــره نگشـــوده ام زان طـّــره تا من بوده ام گفتـــا منــــش فرموده ام تا با تـــــو طـــــراری کند زان...
-
خوابهای من
یکشنبه 25 بهمنماه سال 1388 22:32
من خیلی خواب دیدن را دوست دارم چون هیچ قیدی توش نیست از همه جا و از همه چیز بدون در نظر گرفتن هیچ قانونی یا علت یا معلولی. حالا اگه این خواب معنا گرا یا پیچیده هم باشه که معرکست اگه تو آینده هم رخ بده که دیگه یه جور سوپرایزه برای من. چند روزه که خوابهای عجیبی می بینم جالبیش اینه که همش را با جزئیاتش یادم میاد. چند شب...
-
محمد(ص)
شنبه 24 بهمنماه سال 1388 13:43
امروز روز وفات پیامبر هست. اون روزا یه شعری بود راجع به پیامبر که مال نظامی بود یادم نیست کلاس چندم بودم. اما حفظش بودم. البته خلاصه شدش بود تقریبا یه 15 بیتی بود. محمد کافرینش هست خاکش هزاران آفرین بر جان پاکش چراغ افروز چشم اهل بینش طراز کار گاه آفرینش سرو سرهنگ میدان وفا را سپه سالار و سر خیل انبیا را مرقع بر کش نر...
-
حکومت
جمعه 23 بهمنماه سال 1388 23:49
دل گرفته. این چند روزه که تو خونم تی وی را خیلی می بینم. سعی کرده بودم که از سیاست فاصله بگیرم اما چه کنم که خودش میاد سراغم. حالم از این حکومت بهم میخوره. همه خواص حکومتهای مستبد توش هست. تا تقی به توقی می خوره هر چی که می تونه ارتباط دهنده مردم باشه را مختل می کنند. موبایل قطع،اس ام اس قطع، میل قطع، فیس بوک قطع همه...
-
جواب زینب
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1388 21:25
بالاخره این منیجر این بلاگ اسکای مشکلش حل شد اون جی میل هم که ز کل مشکل داره.باید جواب زینب را بنویسم که تو دو پست پیش نظر داده. سلام ببخشید که دیر شد. کلا با پیشنهادتون موافقم اما جواب سوال من را ندادید. من گفته بودم که آیا و جود فردی با این تفکر(تفکرات من ) به عنوان همسر شما پذیرفتنیست؟ فرض بر این است که نتوانید...
-
طلوع 30
شنبه 17 بهمنماه سال 1388 23:52
امروز من 30 سالم شد. خیلی وحشت ناکه اما خوب چه می شه کرد باید با حقیقت کنار بیام. دیروز نوشتم اما یک دفعه اکسپلورر قاطی کرد و همه چی پرید الان هم که دارم می نویسم برام سخته چون هی دارم فکر می کنم که دیروز چی نوشتم. یه روزگاری وقتی یکی می گفت که مثلا من 27 سالمه من بی اختیار می گفتم اووووو حالا وضع خودم اینه. انگار...
-
جواب زینب
چهارشنبه 14 بهمنماه سال 1388 19:40
تا حالا مخاطب این وبلاگ خودم بودم یا خدا چون هیچکی اینجا را نمی خوند اما امروز مخاطب این پست زینب هستش کلیتش اینه که گفته عذر خواهی می کنم که با گذشت زمان زیاد هنوز جواب ندادم. جواب: سلام! ببخشید که اینجا شما را زینب خطاب می کنم (مجبورم). نگفته بودید که به مامانتون جریان را گفتید من تازه اینا می دونم. من بر خلاف شما...
-
احساس
سهشنبه 13 بهمنماه سال 1388 21:28
خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال ما خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آن که انسان است و از احساس سرشار است <<دکتر شریعتی>>
-
زمان
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 20:23
امروز رفتم بانک که دردسری که اسماعیل برام درست کرده بود را بعد از 18 روز بالاخره شرشا بکنم. یه سه هفته پیش بود که اسماعیل کارت بانکی من را گرفت تا قبض پرداخت کنه از بیرون تماس گرفت گفت رمزت چیه؟ گفتم 8520 آخه رمز همه کارتهای من همینه. این بخاطر زینبه این عدد شماره هوم زینب بود. اما غافل از اینکه کارتم را یه چند هفته...
-
تیر خلاص
یکشنبه 4 بهمنماه سال 1388 23:02
نمی دونم از کجا باید شروع کنم کل قضیه اینه که مسئله من و زینب پیچیده تر هم شده حتی شاید از جانب زینب تمام هم شده باشه. چند شب پیش من زینب را روی اینترنت دیدم بهش گفتم روی این نامه آخریت یخورده یاداشت نوشتم و برات ارسال می کنم و اینکه این نامه آخره . می گفت که من کلا فکر می کنم که از نظر اخلاقی بهم نمی خوریم (آخه من...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 بهمنماه سال 1388 11:15
گاهی فکر می کنم خدا داری باهام لج می کنی، اگه این باشه که خیلی خوبه چون منه حقیری لایق لج چون تویی شدم. اما خدا بیشتر به این می اندیشم که می خوای چیزی به من بیاموزی، به هر حال اونچه که به من آرامش می ده اینه که چون تو مهربانی که خیر بندهاشا می خواهد طرفه منه! و کسی که می دونه تحمل بندهاش چقدره، اما خدا جون اونچه که...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 دیماه سال 1388 23:32
ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد، وقت است که بازآیی دایم گل این بستان، شاداب نمی ماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایی دیشب گله زلفت با باد همی کردم گفتا غلطی، بگذر زین فکرت سودایی صد باد صبا آنجا با سلسله می رقصند این است حریف، ای دل، تا باد نپیمایی مشتاقی و مهجوری، دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد...
-
خورشید گرفتگی
جمعه 25 دیماه سال 1388 19:26
امروز خورشید گرفتگی بود. اما اونم چه خورشید گرفتگیی، خیلی جالب نبود از اینجا فقط بیست درصد خورشید گرفته بود. یادش بخیر چند سال پیش یه خورشید گرفتگی کامل اصفهان رخ داد اون موقع من رفته بودم کوه صفه هنوز صحنه مربوط به اون روز تو ذهنمه وقتی داشت گرفتگی کامل رخ می داد از بالا دیدم که یک سایه خیلی بزرگ از غرب اصفهان وارد...
-
زینب،زینب،زینب
جمعه 25 دیماه سال 1388 00:40
عشق رازی است مقدس . برای کسانیکه عاشقند , عشق برای همیشه بی کلام می ماند ; اما برای کسانیکه عشق نمی ورزند , عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست . داشتم وبلاگم را بررسی می کردم خیلی برام جالب شد تقریبا یه یک سالی هست که وبلاگ من شده، زینب گفت فلان زینب فلان کار را کرد زینب اجازه نداد رفتم زینب را ببینم با زینب اختلاف دارم...
-
ریاکاری
سهشنبه 22 دیماه سال 1388 21:11
جمعه هفته ای که گذشت برای زینب یک سری از سوالاتم را فرستادم اونم دو روز بعدش جواباش را ارسال کرده. در کل جواباش خوبه یعنی هر چه جلوتر می ریم بیشتر احساس می کنم که از نظر اخلاقی اشتراکات زیادی داریم. تو این موضوع اندیشه هاش را می پسندم یعنی حتی فراتر از حداقل منه با حرفایی هم که میزنه احساس می کنم فاصله چندانی با هم...
-
اخلاق دکتر
یکشنبه 20 دیماه سال 1388 23:02
امروز با دکتر و مهدوی و نادر رفتیم فولاد برای صدور کارت ورود و از اینجور کارها. هر وقت که دکتر را می بینم خیلی دوست دارم که از خیلی از کاراش الگو برداری کنم. مثل ادبش، برخورد با بقیه،فروتنیش و خیلی دیگه از اخلاقاش در واقع وقتی که رفتارهای خودم را با اون مقایسه می کنم می بینم که من به نوعی در مقایسه با اون از یک فقر...
-
تغییرات
پنجشنبه 17 دیماه سال 1388 22:36
خیلی وقته که اینجا ننوشتم بیشتر برای اینه که خیلی همه چی پیچیده تو هم از طرفی زینب هم دیگه کمتر میاد اینجا(فید) خانوم به صورت خیلی مرموز یه سکوت طولانی را پیشه کرده از طرفی تقصیر نداره آخه من بهش گفته بودم که براش یه فایل می فرستم که بعضی از سوالاتم توشه و در واقع پروسه منتظر منه اما چند وقت پیش که باهاش چت کردم می...
-
حسین (ع) هنوز مظلوم است
دوشنبه 7 دیماه سال 1388 19:57
حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می آید... قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می شود و میانداری می کند و روزها مردم را لخت می کند و زورگیری ...! حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می آید... فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می کند وآخرین ورژن! پوسترهای علی اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش...
-
عاشورا
یکشنبه 6 دیماه سال 1388 23:59
امروز عاشوراست. نام عاشورا با خالق اون یعنی امام حسین گره خورده. همون حسینی که مظهر آزادگیست همون حسینی که آقای جوانان بهشته همون حسینی که دشمنانش هم او را ستایش می کردند همون حسینی که حتی غیر مسلمان ها هم از حادثه ای که او آفرید درس مبارزه و آزادی گرفتند و استبداد را به زانو در اوردند. همان حسینی که بعد از قریب به...
-
ورزش
جمعه 4 دیماه سال 1388 11:37
از وقتی دماغم را عمل کردن استخر را گذاشتم کنار از اون موقع فقط دوبار رفتم. خیلی عجیبه تو این مدت احساس می کنم که خیلی چاق شدم. تصمیم گرفتم که هر از گاهی با دوچرخه برم سر کار، این جوری این تنبلی بنده جبران میشه. فعلا این وبلاگ دچار بی موضوعی شده یعنی چیزی نیست که بشه در موردش بنویسم یا اگه هم هست چون زینب اینجا را می...
-
تولد مامان
چهارشنبه 2 دیماه سال 1388 23:11
امروز تولد مامان بود. رفتم براش یه کیک تولد خریدم. 52 سالش شده. جالبه مامان اول زمستون به دنیا اومده و من دقیقا وسط زمستون خیلی اخلاقای مامان و من به هم شبیه حتی موهای مامان هم فرفریه. خودش اصلا انتظارش را نداشت که براش کیک بخرم وقتی دید کلی ذوق زده شده بود. مامان ها و بابا ها همه زندگیشون توی این سن و سال بچه هاشونه،...
-
یلدا 88
دوشنبه 30 آذرماه سال 1388 23:04
امشب یلداست. از این شب خاطرات زیادی دارم قبلنا همیشه یه هندونه 8 یا 9 کیلویی بزرگ برمیداشتیم و می رفتیم خونه عمو حسین اونجام که میوه بارون بود آخه عمو خیلی آدم مهمون بازیه امشب هم خودش تماس گرفت گفت که بیاین اینجا، تولد خودم هم هست هدیه تونم با خودتون بیارید اما امشب مد تنهاییای من بالا اومده بود حتی سر سفره هم نرفتم....
-
مکر زنان
جمعه 27 آذرماه سال 1388 14:28
آورده اند مردی بود که پیوسته تحقیق ِ مکرهای زنان می کرد و از غایت غیرت ،هیچ زنی رامحل اعتماد خود نساخت و کتاب " حیل النساء " (مکرهای زنان) را پیوسته مطالعه می کرد. روزی در هنگام سفربه قبیله ای رسید وبه خانه ای مهمان شد. مرد ِخانه حضور نداشت ولکن زنی داشت در غایت ظرافت ونهایت لطافت . زن چون مهمان را پذیرا شد...
-
انفعال
چهارشنبه 25 آذرماه سال 1388 22:16
یه چند روزی بود که حادثه های متفاوتی پیش اومد که نتونستم اینجا بنویسم. نمی دونم خیلی روزهای جالبی را طی نمی کنم. بیشتر از این ناراحتم که چرا از زندگیم درست استفاده نمی کنم. دقیقا شده مثل روزهای پایانی دانشگاه، می دونستم روزهای خوبی را دارم طی می کنم اما بازم نمی تونستم درست ازش استفاده کنم. حالام همینطوره روزها پشت هم...
-
از اینطرف از اونطرف
سهشنبه 17 آذرماه سال 1388 17:17
از اینطرف من اصرار می کنم که بیا باهم رودر رو صحبت کنیم اون میگه ما حرف جدیدی نداریم که باهم صحبت کنیم م از اونطرف خودش میل میزنه که می شه ما باهم دو ساعت صحبت رودرو کنیم تا بعضی از ابهامات بر طرف بشه از اینطرف سنتور دوست داره از اون طرف موسیقی را حرام میدونه از اینطرف اصرار می کنه که چرا با خونواده نمی یای جلو از...
-
عید غدیر
یکشنبه 15 آذرماه سال 1388 21:03
این مولانا چه می کنه. هرچه بیشتر می دونم ازش عاشق تر میشم. من که آخر نفمیدم سنی بوده یا شیعه یا مذهب عشق فقط اینا می دونم که عارف بوده اگه عمری بود می خوام خیلی بیشتر در موردش بخونیم و همینطور در مورد پسرش. البته تو شاعرا من به خیام هم به اندازه مولانا علاقه دارم. این شعر او روزا تو کتابای درسی بود. یادش بخیر یادمه...
-
بی خبری
پنجشنبه 12 آذرماه سال 1388 10:11
الان تو بیمارستانم صبح عمل داشتم خودم هم باورم نمی شد. دیروز دوشنبه گفتم صبح یک سر برم به دکتر نتایج آزمایشات را نشون بدم و بعد برم به کارام برسم. دکتر هم دید وگفت پلیپه می خوای عمل کنی منم گفت خوب آره. تو فکر این بودم که می گه حالا برو یه یک ماه دیگه بیا اما گفت برو پایین پذیرش بشو برای فردا. رفتم کلی دنگوفنگ داشت...