استراتژِی

هدف هر انسانی تو زندگی اینه که به یک سری آرزوهای درست یا نا درستش برسه. حالا می تونه تو اون آرزوهای بو و رنگ خدا داشته باشه و اون را هم تو این دنیا و هم تو آخرت سعادتمند کنه یا اصلا می تونه رنگ و بوی صرفا دنیایی داشته باشه.  

من محور سعادتمندی را بر سه چیز می دونم. یعنی معتقدم که اگه این سه چیز درست ساخته یا انتخاب بشند یک انسان می تونه سعادتمند باشه البته تو این دنیا و واضح است که سعادت تو این دنیا چیز جدایی از سعادت اخروی نیست. 

1- همسر 

2-فرزند صالح

3-شغل


ترتیب اولویتهاشم از بالا به پایینه. من هیچ یک از این سه تا را هنوز ندارم امروز می خوام در مورد سوم صحبت کنم.

شغل هایی که برای من موجود سه دسته هستند.

1- کار در محیط های دولتی یا شرکت های خصوصی

این جور کارا زیاد با روحیه من سازگار نیست. برای اینکه بیشتر این کارا یه جورایی محیط های ساکن و خالی از جنب و جوشند. یعنی طرف بعد از یک مدت اگه هم فعال باشه به این محیط های خو میگیره. این شیوه تو دوایر دولتی بسیار رواج داره. بخصوص اونایی که استخدام رسمی هستند. تو همین جهاد که فعلا دارم کار می کنم. یک سری آدم وجود داره که کل دغدغه فکریش از صبح تا شب اینه که امروز فلان چیز را برای خونه بگیره ببره. و جالب اینه که اینها اضافه کاری هم وامیستند و اوج بدبختی اینه که حقوق اونا با وجود مدرک پایین تر حداقل یک و نیم برابر توست. اما تو محیط های شرکت خصوصی وضع متفاوته بعضی جاها دارای تکنولوژی خوبی هستند اما در عوض حقوق مناسبی نمی دند.

و از همه مهمتر اینه که آینده شغلی این شرکت های بسیار سسته یعنی ممکنه که تقی به توقی بخوره و تو و همه آدمای مربوط به تو را به خاک سیاه بشونه.در کل زیاد از این جور کار کردن خوشم نمی یاد.

اما من تو این دسته از مشاغل چند جا برام وجود داره.

اولش همین جاییه که دارم کار می کنم. تقریبا هر دو هفته یک بار سرپرستمون از من سوال می کنه پس نمی خوای بیای این قرار داد یک ساله را امضا کنی. آخه من اونجا هنوز پاره وقت می رم. مزایایی که داره اینه که اونجا محیط تحقیقاتیه و محیط جوون پسندی داره چون همه تقریبا تو سن وسالای خودتند.

اما مشکلش اینه که حقوقش بسیار کمه در واقع اگه بدون اضافه کاری واستی کل دریافتید حدود 550 اما معمولا با اضافه کاری حقوق آقایون اونجا حدود 640 هست. البته به دلیل جو مخفی بودن حقوق ها عدد درست دستم نیست. آینده شغلی اونجام زیاد خوب نیست چون اگه ببینند که یکی بالا تر از تو وجود داره دیگه با تو قرار داد  نمی بندند همون طور که با اومدن من یکی را باهاش قرار داد نبستند.

اما جای دیگه ای که من می تونم برم صاایرانه.

تا حالا سیروس سه بار زنگ زده که من ایجا در مورد تو صحبت کردند و حتما می خواند. اما من هر دفعه یه بهونه ای آوردم.

اما مزایایی که داره اینه که خوب تو این مملکت گل و بلبلی که ما داریم فقط نظامی های هستند که آینده شغلی و مزایای شغلی مناسبی دارند. حقوقشم تقریبا قابل تحمله با اضافه کاری برای این قسمت که به من پیشنهاد شده

1000000

اما اشکال اولش اینه که اینجا نظامی تشریف دارند یعنی در همه چیز زندگی خصوصیه تو حق دارند فضولی کنند. حق نداری بری خارج، اول به ما اطلاع می دی بعد شاید بتونی بری. زن خواستی بگیری اول به ما اطلاع بده که ببینیم ضد انقلابی چیزی نباشه! با شلوار لی و بلوز آستین کوتاه حق نداری بیای. از صبح ساعت هفت و ربع میای سر کار تا چهار اما از اون به بعدش یعنی تا ساعت هفت عصر به صورت اضافه کاری اجباریه یعنی اگه وا نستی خیلی تاثیر منفی تو حقوقت داره. جو مزخرفشم هست.

در جاهای دیگه هم شاید بتونم برم بخصوص ذوب آهن در واقع اونجا دوستام منا به عنوان یک آدم نخبه !!!!!!! معرفی کردند. آخه شرایط نخبگیش مسخره بود معدل بالا 17 از دانشگاه معتبر و داشتن ژورنال و مقاله و طرح پژوهشی البته طرف می گفت ما تا حالا کسی را از این طریق نگرفتیم و می خواهیم این کار را با شما شروع کنیم. تو هسا هم هست من اونجا نرفتم حتی حرفم در موردش نزدم اما رفیقای اونجام می گفتند می تونی بیای اما پروسش زمان بره البته اونجام یجورای شبیه صاایرانه.

2- کار دیگه ای که برام هست یعنی برای خیلی ها هست اینه که بیرون یه شرکتی بزنم و پروژه های جهت دارتری بگیرم. در واقع این کار برای همه هست اما خوب طرف باید از سطح تکنولوژی قابل قبولی برخوردار باشه. متاسفانه تو دانشگاه زیاد این چیزا آموزش داده نمی شه برای همینم هست که کسایی که درسشون تموم می شه بشتر دنبال اینند که برند یه جایی استخدام بشند.

در مورد من این صحت نداره برای اینکه اولا من تا حالا تقریبا همه پولم را این تو همین محیط بدست آوردم. در واقع این محیط را می شناسم و سابقم این را نشون میده که من می تونم تو این محیط گلیم خودم را از آب بکشم. اون چیزی که من را تو این محیط به خودش می کشه اینه که تو این محیط قانون جنگله یعنی بخوای زنده بمونی باید خودتا بروز کنی باید برتر باشی. و یکی دیگه اینکه هیچ تناسبی بین زمان و پول نیست یعنی شاید حتی یک شبه با یک قرارداد پولدار بشی. 

اما مشکل اینه که تمام این مزایا می تونه بر ضد تو کار کنه درواقع میشه که یک شبه به خاک بشینی یا اینکه دست بالا دست زیاده یا اصلا آینده شغلی روشنی توش نیست.

من خودم شرکت داشتم که بعد از رفتن تهران از اون شرکت اومدم بیرون و سهمم را فروختم. می دونم تو چه محیط آلوده ای باید پول در بیاری در واقع اونجا خیلی گرگ پیدا می شه. از طرفی کشور ما هم یک اقتصاد پایدار نداره یعنی دارای رشد اقتصادیه پایداری نیست. همون حرفی که قبلنا می زدم، اشکال اصلی اینه که حکومت احتیاج چندانی به مردم نداره.

به هر حال ساختن یک شغل تو این محیط  زمان بره. الان نمی خوام در موردش فکر کنم یعنی یه جورای جز گزینه های حذف شده برای من تصور میشه.


3- کار در محیط های آکادمیک

یا به نوعی همون استاد دانشگاه شدن.

این مدل را خیلی دوست دارم چون اولا تا حالا تجربش کردم و دیدم که با روحیاتم می سازه و از همه مهمتر این که زمانش خیلی خوبه یعنی به کارای جانبی می رسی بالاخره زندگی که همش کار نیست. از طرفی باید به روز باشی البته اگه بخوای به معنی واقعی استاد باشی و از طرفی از آدمای گرگ صفت هم کمتر تو این محیط وجود داره اما مشکل اون اینه که رعایت عدالت مسئله خیلی مشکلیه البته نه اینکه من حضرت علی باشم. به نوعی نمی شه بگی مشکل اما باید شیش دونگ حواست جمع باشه. حقوق اونم نسبت به بیرون قابل تحمل تره.

اما من برای رسیدن به این هدف حتما باید دکترام را بگیرم. خیلی مسائل جانبی وجود داره. تقریبا میشه بگی که دانشگاههای دولتی دیگه کسی را بورس نمی کنند و حتی در صورت داشتن دکترا نیز اونو استخدام نمی کنند مگر دانشگاههای دور افتاده مثل شهرکرد و غیره که اونم باید دکترات تمام شده باشه که چون خود دکترا 4 یا 5 سال طول میکشه و وضعیت رو به بدی پیش می ره زیاد مشخص نیست که بشه تو اینجور دانشگاهها استاد شد. البته این من را زیاد اذیت نمی کنه چون حقوق حتی بعضی از اونا از دانشگاه آزاد کمتره. نقشه من بیشتر برای دانشگاهها آزاده البته نه برای در پیتاش چون یک بار میمه درس دادم برای هفت جدم بس بود مثل این بود که تو برره داری درس می دی. من بیشتر دوست دارم که تو نجف آباد یا خوراسگان استاد بشم چون سطح علمی دانشگاهاشون خوبه و دانشجوهاشونم خوب هستند به خصوص تو رشته های ما که سواد عملی وتئوری باهم مخلوطه و خرخونیه صرف کافی نیست.

اما من برای رسیدن به این هدف چند راه دارم.

1- دکترای خارج از کشور بگیرم

من خیلی دوست دارم که دکترام را از خارج از کشور بخصوص از آمریکا یا کانادا بگیرم و حتی اگه به هر دلیلی بخوام در ایران تحصیل کنم یک مدت مشخص به نام فرصت مطالعاتی می رم حتی اگه با هزینه خودم باشه. دلیل اصلی که من می خوام برم این نیست که می خوام اونجا زندگی کنم من باشناختی که از خودم دارم نمی تونم اونجا زندگی کنم نه اینکه بچه ننه باشم اما خوب به هر حال اینجا خونوادم هستند و اگه قراره من اینا را از دست بدم چی می تونم جاش اونور بگیرم که جبران کنه؟

البته من که اون طرف نبودم زیاد نمی تونم در مورد اونطرف صحبت کنم. دلیل اصلیم آشنا شدن با فرهنگ و روش زندگی و اندیشه ها و شایدم استفاده از امکانات اوناست. زیاد معتقد به این نیستم که استاد های اونطرف هیولاند اینا حتی از بچه هایی که رفتند هم میشه فهمید. اما این کار مشکلات خودشا هم داره اگه من این شیوه را در پیش بگیرم اولین ضررش اینه که ازدواجم عقب میوفته. به همون دلیلی که گفتم هیچ تضمینی وجود نداره که وقتی برگشتی برات کار وجود داشته باشه. خیلی از دوستام اونطرفند وقتی باهاشون در مورد پروژه  درسیشون یا چیزایی که اونطرف یاد گرفتند صحبت می کنم . خیلی هاشون یا تو زمینه هایی کار می کنند که به هیچ دردی در ایران نمی خوره یا یه جورایی تحقیقاتی صرفه یعنی اگه اینا بخواند برگردند ایران فقط می تونند تو دانشگاه استخدام بشند. اوج بدبختی اینه که بچه هایی که ایجا جزئ آدمای تاپ بودند هم همینطوره. تک و توکی میشه توشون پیدا کرد که واقعا رو یک چیز کاربردی دارند کار می کنند.


اما من باوجود این مشکلات کارایی را برای رفتن کردم یعنی به استاد ها تازه میل دارم می زنم و تو امتحان IBT هم برای 23 آبان شرکت کردم. اینکه من را قبول می کنند یا نه با خداست اما حداقلش اینه که من از دکتر شیرانی می تونم  جواب بگیرم چون باهاش 4 تا مقاله دارم خودشم بدش نمیاد اما مشکل اینه که اگه برم مجبورم کارای فوقم را ادامه بدم. نه اینکه علاقه نداشته باشم نه . من در واقع یه زمینه جدید که یه جورایی هم فیزیکیه هم الکترونیکی و هم کامپیوتری ،یعنی کامپیوتر های کوانتومی را بهش علاقه مند شدم. یه چندتا استاد هم در این ضمینه پیدا کردم اما خوب من تو این وای مقاله ندارم و احتمال پذیرشم پایینه.

به هر حال این پروسه را من پیش می برم. اما اینکه این کارم نهایی بشه یا نه به نمره زبان و جواب استاد ها و اصولا اینکه آیا ایران خواهم ماند یا نه بستگی داره.


کار دیگه ای که من می تونم بکنم اینه که تو ایران بموم خودم همین کارا می خواستم بکنم برای همینم هم علوم تحقیقات امتحان دادم هم صنعتی اصفهان.

صنعتی برام خوب بود چون می تونستم این موضوع جدید را یه جورایی با دکتر سماوی کار کنم و هم برای فرصت برم خارج برای همینم کامپیوتر امتحان دادم اما خیلی جالب بود. تو ورودی قبول شدم معمولا تو دانشگاههای دیگه بعد از این مرحله همه میرند مصاحبه و من هم زیاد غمی از اون بابت نداشتم چون دکتر خیلی از کارم راضی بود. اما تو صنعتی این روند فرق داره آقایون بعد از قبول کردن و رزومه گرفتن از همه بین اونا دست چین می کنند.

ما هم زیاد با این کار مخالف نیستیم اما مشکل اینه که این وسط یک شورای نگهبان راه انداختند. من را رد کردند بعد میریم می پرسیم خوب دلیل رد شدم چیه می گند ما یک سری جدول ارزش یابی داریم که بر اساس اونا شما را می گیریم. خوب می پرسیم این جدول و یا همون قانونتون چیه می گند سکرته. 

یعنی من باید  با قانونی پذیرش بشم که خودم نمی دونم.اما من چیکار می تونم بکنم یک راهش اینه که من دوباره امسال بجای اینکه فقط صنعتی امتحان بدم چند جای دیگم امتحان بدم. اگه این شیوه را در پیش بگیرم خوب مدرکم میشه ایرانی و یک سال از همه چیم باید دوباره بزنم یا به نوعی پا در هوا باشم برای اینکار هنوز تصمیم نگرفتم.

اما من دانشگاه علوم تحقیقات هم قبول شدم و نرفتم شاید اشتباه کردم که نرفتم.

حدود یک ماه پیش به سرم زد که برم ببینم میشه کاری کرد. رفتم اونجا و مسئله گفتم ریس گروهشون گفت وقت خودتا بی خودی تلف نکن و یک پرونده را بهم نشون داد طرف یکی از بچه های شریف بود که مثل من اونجا قبول شده بود و نرفته بود و بازم مثل من اومده بود و درخواست ثبت نام با تاخیر داده بود و کمسیون مربوطه مخالفت کرده بود.

در کل نا امید شدم که بشه کاری براش کرد. اما من قبلا حدودای بهمن سال گذشته به شهزاد عمو که اونجا دکترا می خونه گفتم که یک درخواست ثبت نام با تاخیر بده و اون موقع با اون در خواست موافقت کرده بودند. رفتم این مسئله را گفتم طرف می گفت شاید بشه یه کاریش کرد چون یک بار کمسیون را رد کرده باید ببینیم چی میشه منم درخواست دادم و اومدم.

بنده خدا شهزاد کلی دنبال کاراشا گرفت تا اینکه همین چند روزه نتیجش اومده و گفتند که با ورودی های جدید بیاد ثبت نام کنه.

اما من می خوام چیکار کنم. من اگه بورس نشم که بهیچ عنوان اونجا نمی رم برای همینم این چند روزه حسابی دنبال تحقیق بودم که ببینم مزایا این کار چیه.

رفتم نجف آباد اونا گفتد که دانشجوهای علوم تحقیقات برای ما در اولویت هستش و اگه الان درخواست بدی تا سه ماه دیگه حکمت میاد و در هفته باید 8 ساعت اینجا حضور داشته باشی و حقوقت در زمان دانشجویی حدود 600 این حقوق بدون اضافه کاریه و اگه روزای دیگه کلاس بگیری اونا را باهات حق التدریس حساب می کنیم و وقتی هم که درست تموم بشه حدود 1300 حقوقت میشه . و هزینه دانشگاتم کاملا پرداخت می کنیم. 

اما یک مشکل دیگم من دارم و  اونم اینه که من نمی خوام رو هر چی اونا گفتند کار کنند و می خوام روی چیزی که دوست دارم کار کنم برای همینم رفتم علوم تحقیقات و از چندتا از رفیقای اونجا هم پرسیدم. خوشبختانه یه چیزی و جود داره که می شه استادتا از بیرون انتخاب کنی حتی از خارج فقط درجه علمی استاد مربوطه حداقل باید دانشیار باشه. نقش الان همین کارا کرده و با دکتر شیخ السلام تو دانشگاه صنعتی تزشا برداشته و باهاش که حرف می زدم می گفت من فقط یک سال و نیم رفتم تهران. قبلا که قبول شدم با دکتر سماوی حرف زدم اون می گفت از نظر من هیچ مشکلی و جود نداره.

اما یک مشکل دیگم هست و اونم مسئله خارجمه برای اینم رفتم پرسو جو کردم. اونام یه چیزی به نام فرصت مطالعاتی دارند.تازه یک کار جالب هم بعضیها شون کردند دقیقا همین کاری که فرسایی امسال تو دانشگاه صنعتی کرد یعنی بعد از امتحان جامع بقیشه رفت کانادا و بعد از دوسال میاد ایران دفاع می کنه و بعد هم میره دوسال کانادا و اونجا دفاع می کنه. 

اینا خوبه من اونجا ثبت نام می کنم اما برای بورس اقدام نمی کنم اول باید بزارم تکلیف چند تا چیز تو زندگیم . حتی اگه نخوام بعدا برم فکر کنم یکی دو میلیون بهم ضرر می خوره اما در عوض یکی از انتخابام را همچنان می تونم نگه دارم.

بیشتر می خوام ازدواجم وضعیتش معلوم بشه.  و یه جورایی نتیجه اپلای ها. باید تو همین یک هفته وضعیتم را مشخص کنم دیگه از این برزخ خسته شدم.  


اخلاق زینب (تست زینب)

Ја уопште не неко да напише нешто о етици. У ствари, тест може Зеинаб. 

Али шта теста? 

Овај Мхмх ме је да ли Зеинаб овај блог је и даље глави или не. У ствари, ако сам одговор да значи десет. У укупном Сигуран сам да је ово веома блогу су главу из неколико разлога. 


Прво, сам после да сам могао играти са Зеинаб је рекао да је оно што ћу играти. Након што сам их шаљу, Зеинаб имате игру на свом блогу роб живот играм срање да је веома лоше и због отпуштања Гхмгынысх Псхымвны и сарадње ауторинг карактера играм. То је десет ми Нсхвн е Базых Кхвндх. Али време је Дыгм много разлога. Када пишем пост као било за њих истиче да не додате. 

Хмынм су само неколико категорија за овај блог преко Твннд изграђен. Зеинаб једну себе и имају адресу овог блога. Један пут да се случајних пролазника јести на овом блогу да је ово Ахтмалсх КМХ јер сам једном везу. Али још важније Аспаыдр категорије сајтова као што је Гоогле да тражи Ажурирање базе података се окреће око себе овде. 


Додао сам контра на мој Саытм. Зеинаб'м овде скоро сваки дан јер једном када сам Лагынх Лагынм Бројач Саытм ко висок. Због тога, и тамо Сбха Сркарх не Саытма Чешке и Чешка вечери или ноћи су и Роза петак. 

Од лаптопа Ыкых Тапсхм Видик лаптоп и ја понекад Нсбх Вкта Апсолутна Кхоне Чешке Нсбх КСП-метод. 

Волим да Ыкых Фаырфакс · лигхт Али, пре свега због Ыкых Акантх универзитету технологије. 


Али, зашто сам данас као огледало и како доказ, међутим Хоу до теста? 

Као што сам рекао да морам да видим посетилаца, или Зынбх Аспаыдр 

Али разлика измедју огледала Аспаыдр Зеинаб Зеинаб и значи текст и садржај мимоза али не Аспаыдр. 

Зеинаб етике као и када објавим фотографије и Зеинаб Зеинаб и приче Нтвнх Бкхвнх (јер могу Трјмсха сам скромна Зарм) Шта Ихнен унапред? 


Ноне уторак шрафови који стварно Ббынх ли Ббынх једном сам више Кхвдсхх и стимулише Освежи неколико пута и висок времена су мена Бројач јагње. Али не Аыјвры Аспаыдр. Дакле, ако сам ја Кантрм врх Мнысх исто сам


 


من اصلا نمی خوام در مورد اخلاق کسی چیزی بنویسم. در واقع می خوام زینب را تست کنم.

اما چه تستی ؟

این برام مهمه که آیا زینب به این وبلاگ هنوز هم سر می زنه یا نه. در واقع اگه جواب این آری باشه خیلی معنی می ده. در کل خودم بسیار مطمئنم که به این وبلاگ سر می زنه به چند دلیل.

 

اول اینکه من یه پستی داشتم با نام بازی که توش گفته بود که زینب چه بازی هایی با من کرد. بعد از اون پست، زینب تو وبلاگش از بازی خودش در زندگی بنده دیگه می گه که اون بازی خیلی بد بوده و از پشیمونی و غمگینیش بخاطر اخراج شدنش از اون بازی می نویسه. این نشون می ده که پست بازیه من را خونده. اما دلایل بسیاری دیگم هم هست. من وقتی یک پست می نویسم به هیچ عنوان اونا تو لیست وبلاگهای به روز شده اضافه نمی کنم. 

برای همینم تنها چند دسته می تونند به این وبلاگ سر بزنند. یکی خودم و زینب که آدرس این وبلاگ را داریم. یکی هم رهگذر های که به صورت اتفاقی به این وبلاگ بر می خورند که این احتمالش کمه چونکه من به کسی هم لینک ندادم. اما دسته مهمتر اسپایدر های سایت های جستجو نظیر گوگل می باشه که برای به روز کردن دیتا بیس خودشون به اینجا سر می زنند.

 

من یک کانتر به سایتم اضافه کردم. می دونم زینب به اینجا میاد تقریبا هر روز یک بار چون وقتی لاگینه و من لاگینم کانتر سایتم یکی بالا می ره. چون یکی که صبحا سرکاره و از اونجا چک نمی کنه سایتما و عصر یا شب چک می کنه و روزای جمعه بیشتر.

چون یکیه که لپ تاپ داره و رو لپ تاپشم ویستا نصبه و گاهی وقتا از پی سی خونه چک می کنه که روش ایکس پی نصبه. 

چون یکیه که عشق فایرفاکسه. اما از همه مهمتر چون یکیه که اکانته دانشگاه صنعتی اصفهان داره.

 

اما چرا امروز عنوان اینه و من چطور با وجود اینهمه شواهد  چطور می خوام تست کنم؟

همونطور که گفتم من باید ببینم که این بازدید کننده سایت من، زینبه یا اسپایدر

اما فرق زینب و اسپایدر اینه که زینب به معنی و محتوای متن حساسه اما اسپایدر نه. 

خوب وقتی عنوان اخلاق زینب باشه و توی پست هم عکس زینب باشه و زینب هم نتونه مطلب را بخونه (چون من ترجمشا به یک زبون دیگه می زارم) چی پیش میاد؟

 

هیچی خانوم سه پیچ میشه که ببینه واقعا اینا چیه بخصوص وقتی هم ببینه در مورد خودشه دیگه بیشتر تحریک می شه و این باعث میشه چند بار رفرش کنه و این کانتر منا یک دفعه بالا می بره . اما اسپایدر ایجوری نیست. پس اگه من یک پیک توی کانترم داشتم معنیش همونی میشه که خودم می دونم.

 

زبان صربستانی می باشد

ای دی اس ال قطع

همونطور که خودم هم پیشبینی می کردم بالاخره نتیجه خیلی چیزا معلوم شد. من دوباره نقشه های جدیدی برای زندگیم کشیدم که همه چی را عوض می کنه تا سه چهار روزه دیگه جزئیاتش را می نویسم.


فکر کنم با این تغییرات شاید کلی استراتژیم عوض بشه. البته اون بستگی به خیلی چیزای دیگه ای داره. به هر حال می خوام از این شرایط کمال استفاده بکنم.


این چند روزه زیاد ننوشتم آخه ای دی اس الم قطع شده بود . برای همینم از تو اتاقم به علی کانکت می شم. آخه من و علی هردو مون شبکمون وایرلسه و این خیلی خوبه حالا فایدشا خوب می فهمم. اتاقامونم که 8 متر بیشتر باهم فاصله نداره. این چند روزه بیشتر می نویسم آخه خیلی چیزا هست که می خوام در موردش بنویسم.


البته اگه این تنبلی بزاره. البته اداره کردن یه وبلاگ اونم اگه بخوای هر دو سه روز یک پست داشته باشی خیلی سخته. بخصوص اگه روزهاتم کپی پیست شده باشه که دیگه هیچی.