عاشورا

امروز عاشوراست. نام عاشورا با خالق اون یعنی امام حسین گره خورده.

همون حسینی که مظهر آزادگیست همون حسینی که آقای جوانان بهشته همون حسینی که دشمنانش هم او را ستایش می کردند همون حسینی که حتی غیر مسلمان ها هم از حادثه ای که او آفرید درس مبارزه و آزادی گرفتند و استبداد را به زانو در اوردند.

همان حسینی که بعد از قریب به 1300 سال همچنان قیامش الهام بخش و پابر جاست.



این روز هر جایی که پابگذاری  جمعیتی به نوعی مشغول عزاداریست. مثال شور بی شعور و شعور بی شور هم همچنان پا برجاست. و چه زیبا دکتر شریعتی حال جامعه خودش را وصف میکنه وصفی که همچنان صادقه.


حسین(ع)بیشتراز‎ ‎آب، تشنه لبیک بود،افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند .


همه آنچه می خواهم بگویم را او زودتر گفته  واقعا هنوز حسین مظلومست. 

امروز رفتم مسجد دربکوشک. جمعیت نسبتا زیادی اومده بود.

ورزش

از وقتی دماغم را عمل کردن استخر را گذاشتم کنار از اون موقع فقط دوبار رفتم. خیلی عجیبه تو این مدت احساس می کنم که خیلی چاق شدم. تصمیم گرفتم که هر از گاهی با دوچرخه برم سر کار، این جوری این تنبلی بنده جبران میشه.

فعلا این وبلاگ دچار بی موضوعی شده یعنی چیزی نیست که بشه در موردش بنویسم یا اگه هم هست چون زینب اینجا را می خونه اینجا نمی نویسم( حالا بعضی ها نیاند بگند اگه بخواین دیگه اینجا سر نمی زنم) به هر حال نوشتن حتی چرت و پرت احساس جالبی را به آدم می ده

تولد مامان

امروز تولد مامان بود. رفتم براش یه کیک تولد خریدم. 52 سالش شده. جالبه مامان اول زمستون به دنیا اومده و من دقیقا وسط زمستون خیلی اخلاقای مامان و من به هم شبیه حتی موهای مامان هم فرفریه. خودش اصلا انتظارش را نداشت که براش کیک بخرم وقتی دید کلی ذوق زده شده بود.


مامان ها و بابا ها همه زندگیشون توی این سن و سال بچه هاشونه، دوست دارند همه چیشون را فداکنند که بچه هاشون راحت باشند یا از هر چیز زندگی خودشون بزنند تا گره ای از مشکل بچشون باز بشه اونوقت این بی انصافیه که تو این شرایط ما ها به عنوان بچه های اونا بفکرشون نباشیم وقتی میشه به بهانه های مختلف اونا راخوشحال کرد چرا نباید این کار را بکنیم. 

یه لبخندشون همه چیز را جبران می کنه.