جواب زینب

تا حالا مخاطب این وبلاگ خودم بودم یا خدا چون هیچکی اینجا را نمی خوند اما امروز مخاطب این پست زینب هستش کلیتش اینه که گفته عذر خواهی می کنم که با گذشت زمان زیاد هنوز جواب ندادم.


جواب:

سلام!

ببخشید که اینجا شما را زینب خطاب می کنم (مجبورم). نگفته بودید که به مامانتون جریان را گفتید من تازه اینا می دونم.

 من بر خلاف شما به خونواده نگفتم بخصوص با این شرایطی که حالا پیش اومده.

 مامان، بنده خدا خیلی گیر میده که چرا ازدواج نمی کنی یه اولتیماتوم با یه لیست بلند بالا هم داده. فعلا راضیش کردم که تا امتحان دکترا کاری به کارم نداشته باشه. نمی دونم چرا اینا دارم به شما می گم شاید به این خاطره که نگران مامان بنده نباشید.

کلا همون منطق خودتون که خودم هم همینطورم، را می پسندم یعنی خود خواهی مطلق یعنی اینکه تو این موضوع فقط به خودم فکر می کنم و شما هم همین کار را بکنید.

حرف یک روز و دو روز نیست. من هم وضعیتی بهتر از شما ندارم شاید بشه اسمش را گذاشت قاطی.


بهتون گفتم که من با تفکرتون مشکلی ندارم و انصافا هم همینطوره البته بالاخره این تفکرات برهم اثر می کنند یا شاید جلوی هم قرار گیرند و اینجا خیلی مهمه که هر طرف چطور با اندیشه مخالف خودش برخورد کنه. 

شما دوست دارید که من بر اساس اعتقادات مذهبیتون شما را انتخاب کنم و به اصول مذهبیتون پایبند باشم اما در مقابل من شما را بر این اساس انتخاب نکردم و به نوعی چهار چوبی برای خودم دارم که شاید نه بشه اسمش را گذاشت شیعه نه سنی.


نمی دونم که آخرش چی میشه. اما جوابتون هر چی باشه من این حق را دارم که دلیلش را بدونم. فقط عجولانه تصمیم نگیرید من عجله ای ندارم.


اصلا جواب جالبی نشد. شاید یخورده خشن هم شد. البته لحنش آرومه.می خواستم امروز ننویسم اما چه کنم که قول داده بودم.



احساس

خداوندا اگر روزی بشر گردی 

                          زحال ما خبر گردی

 پشیمان می شوی از قصه خلقت

                           از این بودن، از این بدعت 


 خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است 

                           چه زجری می کشد آن که انسان است و از احساس سرشار است


<<دکتر شریعتی>>

زمان

امروز رفتم بانک که دردسری که اسماعیل برام درست کرده بود را بعد از 18 روز بالاخره شرشا بکنم.

یه سه هفته پیش بود که اسماعیل کارت بانکی من را گرفت تا قبض پرداخت کنه از بیرون تماس گرفت

گفت رمزت چیه؟ گفتم 8520 

آخه رمز همه کارتهای من همینه. این بخاطر زینبه این عدد شماره هوم زینب بود. اما غافل از اینکه کارتم را یه چند هفته بود که تازه از بانک گرفته بودم و اونا رمز خودشونا زده بودند. این اسماعیل آی کیو هم سه بار رمز اشتباه را زده بود و  دستگاه کارت را خورده بود.

کلی رفتم تو بانک تو صف تا بالاخره کارت را گرفتم اونم گفته که کارتت فعال نیست رفتم کارتم را فعال کنم تو شعبه اصلی اونجا گفتند باید درخواست کارت و رمز جدید بدی من هم همین کارا کردم.

خلاصه اینکه 10 روز بعد رفتم نیومده بود دوباره امروز رفتم و بالاخره گرفتمش وقتی گرفتم طرف گفت برو تو اون صف تا فعال کنند. رفتم اونجا بعد گفتند سیستم وصل نمی شه. دیگه اینجا بود که کلی قاطی کردم در واقع یه یک هفته ای هست که یک آدم تمام عصبی شدم. گفتم سه تا پنج شنبه من را برای یک درخواست رمز مسخره معطل کردید یک بار بلند شید برید تو بانک خصوصی ببینید چطور با مردم برخورد می کنند 10 دقیقه ای هم کارت صادر می کنند هم رمز اونوقت شما من را 18 روزه که معطل کردید. رئیس بانک اومد، یه آدم محترم و خیلی با ادب، کلی توضیح داد که اونا مشتریاشون کمند و از اینجور حرفا دست آخر هم شبکه وصل شد و کار را انجا دادند.


یه مشت بانک مزخرف که رسما به نزول خوری مشغول هستند با یه سیستم بسیار ناکارامد.

یه بار تو تلویزیون می گفت که استقبال مردم از وام های بانکی دلیل بر کارامد بودن و مقبولیت اوناست، خدا اینا مردم را خر حساب می کنند یا اینکه واقعا خودشون خر تشریف دارند یکی نیست بگه اگه مردید به یه بانک خارجی اجازه کار تو ایران بدید اون موقع ببینید کی میره از این بانک های وام (نزول) بگیره.

 اصلا ولش کن دلم اینقدر پره که به همه چی می تونم گیر بدم.

خدا کاری کرده که گذر زمان برام بسیار بسیار سریع دیده می شه این خیلی من را زجر میده. از همه جا دارم بد میارم 

از یک طرف سر کار 

از یک طرف وضعیت زینب

از یک طرف دکتر

از یک طرف داوری مقالات 

از یک طرف پروژه مجید

از یک طرف پروژه علی


خدا کمکم کن! 


عمر گران مایه در این صرف شد

                   تا چه خوریم صیف و چه پوشیم شتا

ای شکم خیره به نانی بساز

                   تا نکنی پشت به خدمت تو تا