تو این کشوری که ما داریم زندگی می کنیم تقریبا می شه بگی مردم اهمیت چندانی ندارند سیاست مدارها و قانون گذارها ..
چندان براشون مهم نیست مردم چی فکر می کنند . فقط زمان انتخاباته که مردم
مردم می شند.
هر سیاست یا هر قانونی را می گذارند و می گند این خواست مردمه یا اینکه یه جوری ربطش می دند به دین. حتی بعضی هاشون پا را از اینم فراتر میذازند و می گند دمکراسی یه دروغ
حاکمیت مردم بر مردم وجود نداره اینا فریب های غربه .
واقعا اشکال کجاست.
یه بخشی از اشکال اینجاست که دولت چندان به مردم اختیاج نداره یا بهتر بگیم به مالیات مردم نیاز نداره
پول نفت تقریبا به صورت بی پایان به جیب آقایان سرازیر می شه و چرخای مملکت را می چرخونه
و به واسطه این ثروت خدادادی و گران سیاست های غلط لاپوشونی می شه
آره وقتی دولت به مردم نیاز نداره براش هم مهم نیست که خواست اونا چیه .
اقتصاد می شه اقتصاد صدقه ای با کلی منت.
کسایی هم بیشتر صدقه می گیرند که بیشتر پاچه خوار حاکمان باشند.
این یه بخش کوچیکی از اشکال چون در زمان های گذشته هم که نفت نداشتیم یه جورایی کشور همین بوده البته در
اون زمانها هم کشور های دیگه هم چندان وضعیت جالبی نداشتند
شاید اگه بیشتر بررسی بشه به این نتیجه می رسیم که اشکال تو فرهنگ مردم
مردمی که با حق خود آشنا نیستند .
به هر حال کشور ما یه جورایی مریضه.
دیروز عصر رفته بودم مهونی خدا حافظی خانوم بهنام فر .
می خواد بره دانشگاه UBC توی کانادا .یه جورایی از خودم شرم می کنم آخه خانم بهنام فر تو گروه ما کار می کرد فکر کنم مقاله خارجی اصلا نداشت اما از همون روزی که اومد تو گروه قصدش این بود که فوقشا اینجا بگیره و دکتراشا خارج خلاصه یه هدف از پیش تعیین شده داشت اما ما چی .
من و عباس فقط توفکر مقاله و ژورنال بودیم بدون اینکه فکر کنیم این ژورنال ها به درد کسایی می خوره که می خواند از ایران برند . از صبح تا شب تو آزمایشگاه کار می کردیم آخرشم هر دوتامون 8 تا مقاله و من 1 ژورنال به اصطلاح تولید کردیم . همه قبطه می خوردند که کاشکی ماهم مثل شماها بودیم اما اشکال کار عدم تصمیم صحیح و نداشتن یه هدف مشخص بود اگه اون روز یخورده عقلم کار می کرد کنار اون همه ولگردی ها مدرک زبانم را می گرفتم تا اینکه مجبور نباشم حالا برم دنبالش.
بگذریم.
تقریبا یه 40 نفری اومده بودند همه را نمی شناختم چون بعضی هاشون بچه های لیسانس بودند.
مهمونی باحالی بود بعدشم اومدیم بیرون کنار خیابون عکس گرفتیم هر کی رد می شد با تعجب نگاه می کرد حسابی ترافیک شده بود.
ماهی را هر موقع از آب بگیری تازست(یا به قول علی تکون می خوره)
دیروز با علی رفته بودیم تهران برای
پروژه نویگیتور آخه چند روز پیش همینطوری علی به من گفت این وسیله ها که شرکت داده را بده یه نگاهی روش بندازم. قبلانا یه نگاه سر سری بهش انداخته بودیم و جمع بندیمونم این بود که وسیله های قابل برنامه ریزی نیستند برای همینم یه چند ماهی بود دیگه نگاهشم نکردیم اما علی سه روز پیش یه کشف تازه کرد در کل نتیجه این شد می شه از اینا تو پروژها استفاده کرد.
ما تو انجام پروژه ها زیاد مشکل تکنیکی نداریم اما ایراد اصلی اینجاست که هزینه تمام شده بسیار گرون در میاد. اما با این کشف دسترسی به اهداف آسونتر می شه.
اما تو گشتایی هم که تو اینترنت زدیم فهمیدیم که دقیقا همین کار را یک شرکت دیگه کرده و جالب اینجا بود که آگهیشم مال همین چند روز پیش بود .خلاصه به این نتیجه رسیدیم که زود بریم تهران و تا این آقایون از وجود این شرکته مطلع نشدند قرار داد را ببندیم.
رفتیم براشون دمو کردیم اونام کلی خر کیف شدند .آخه تصورشون این بود که ما تو این یه سال گذشته هیچ غلطی نکردیم خداییشم زیاد بیراه فکر نکرده بودند اما ما طوری لاف براشون اومدیم که بعله اینکه می بینید نتیجه تلاش یک ساله ماست .
به هر حال قرار شده سه شنبه اون هفته بریم باهاشون مذاکره کنیم .
![]()