چیزه خاصی برای نوشتم ندارم اما چون خیلی وقت بود که ننوشته بوده ترسیدم که نکنه دوران رکود
دوباره سر برسه برای همینم گفتم می نویسم هرچی تو ذهنم اومد.
باید یه دو سه ساعت دیگه مامان بابا را ببرم ترمینال می خواند برند کرمان به مژگان سر بزنند.
علی هم امروز رفت بندرگناوه برای پاراگلایدر من نمی تونستم برم آخه درس دارم اوضاع جالب نیست
چند روز پیش که رفته بودم آزمایشگاه دکتر داشت از رو اینترنت با نادر حرف می زد منم باهاش صحبت کردم .
بهش گفتم که امسال می خوام کامپیوتر امتحان بدم .
فکر می کرد که من دکترای دانشگاه آزاد را ثبت نام کردم منم گفتم ازش خوشم نمی یومد
می گفت شاید فروردین برگرده اگه برگرده خیلی خوب می شه اما مشکل اینه که دکتر با وجود اینکه استاد کامله اما 4 تا دانشجوی دکترا داره و اگه ضرفیت نداشته باشه امکان قبول شدن من ضعیفه.
خدا عالمه من که دارم می خونم
این روزا دارم حسابی می خونم برای امتحان دکترای دانشگاه صنعتی
می خوام دکترای کامپیوتر شرکت کنم.
در مورد درس خوندن زیاد مشکلی ندارم یه خورده زبان داره اذیت می کنه که اونم با این برنامه که برای موبایلم نوشتم و از سیستم لایتنر استفاده کردم بهم کمک اساسی کرده.
نمی دونم قبول می شم یا نه اما من خیلی چیزا را با این امتحان گره زدم برا همینم باید حسابی تلاش کنم مشکلاتی که وجود داره اینه که اولا دکتر الان کاناداست و تا مصاحبه شاید نیاد.
اما مهمترین مشکل اینه که من لیسانسم را دانشگاه آزاد بودم و این خیلی پوون بدیه معدلم هم ۱۵.۲۸ بوده
اما در قبال این برگ های برندم اینه که فوقم را تو دانشگاه صنعتی گرفتم
معدلم هم ۱۷.۰۹ بوده پایان نامه من هم ۱۹.۲ بوده و تعداد مقالاتم هم ۴ کنفرانس ایرانی و ۴ تا هم خارجی دوتا هم ژورنال یکی ایران یکی خارجی
به هر حال باید تلاش کرد .
قبل از اینکه برم کوه به مامان گفتم مامان راستی امروز تولد معصومست.
قصدم این نبود که تو دردسر بندازمش فقط به این بهانه می خواستم بدونم ما چه ساعتی به دنیا اومدیم!
گفت ساعت ۱۲ نیمه شب خیلی جالبه هر جور حساب می کنم می بینم دقیقا وسط زمستون میشه.
بنده خدا بعد از اینکه از کوه برگشته بودم برای من یه جفت جوراب با یه زیرپیرنی و برای معصومه هم یه جور سوپ خوری خریده بود.
بر خلاف بابا که زیاد به این چیزا اهمیت نمی ده مامان خیلی براش مهمه
می فهمم تو این بی پولی چه مکافاتی داشته وقتی رفته اینا خریده.
منم حسابی تحویلش گرفتم خداییشم چی از این بهتر می تونه باشه که مامان آدم بهش یه هدیه بده خدا سایشا هیچ وقت از سر ما کم نکنه.
روز چهارشنبه هم کلی پیام تبریک داشتم آخه تو فیس بوک و کلاب عضوم و بچه ها از این طریق متوجه شده بودند. دیگه اینکه یکی تو روز تولد بهت تبریک بگه سوپرایز نیست چون با این شبکه های اجتماعی که الان هست خودش اینقدر یادآوری می کنه که لازم نیست کسی بدونه روز تولد کی کیه.
می دونستم علی حتما می خواد منا سوپرایز کنه چون دو بار براش به صورت غیر منتظره کادوی تولد گرفته بودم .
اون شبم اومد در خونه یه خورده حرف زدیم می دونستم کادو را زیر پیرنش پنهون کرده
آره یه کتاب بود درباره دکتر حسابی که پسرش براش نوشته بود.
و دوتا سی دی فیلم راز
مهم محتوای هدیه ها نیست مهم اینه که بقیه به فکرتند!