
دارم روی کارای رمز نگاری و از اینجور چیزا کار می کنم. کلا برای اینکار ها باید اول بری ببینی چه روشهایی وجود داره که می تونه رمزها را باز کنه. تو همین زمان یه برنامه بهم پیشنهاد شده که اونم می خواست برنامه را یه جوری رجیستر کنه که مردم نتونند بدون اجازه کپی کنند. کلا نمی رسیدم که اونا انجام بدم برای همینم گشتم یه آقایی را رو اینترنت پیدا کردیم که کارش هک بود. با کلی ایمیل زدن شمارش را گرفتم. طرف اصفهانی هم بود خلاصه بالاخره با علی رفتیم پیشش.
طرف یکی بود تو مایه های خودمون. یخورده هم بی ادب بود. براش توضیح دادیم که چی میخوایم و چطور توابعش را تو دی ال الهای مربوطه باید بنویسه. زبون همدیگه را خوب می فهمیدم برای همینم زیاد طول نکشید. کلی کارای هک کرده بود اعتقاد هم داشت که نباید نرم افزارهای ایرانی را هک کرد اما خارجی ها طوری نیست. البته برنامه ای که ما ازش می خواستیم دقیقا زد هک بود و مسلما کسی می تونست این برنامه را بنویسه که خودش اینکاره باشه. البته جلوگیری کامل از هک امکان پذیر نیست ما هم نمی خواستیم این کار را بکنیم بیشتر می خواستیم دست این جوجه هکر ها را ببندیم. همه برنامه را نمی تونستیم بهش بدیم چون خیلی خطری بود. آخرای جلسه یه بحثی پیش اومد که فهمیدم یخورده الکترونیک هم بلده. پیش خودم گفتم حتما رشتش سخت افزاره چون معمولا کامپیوتریهای کمی تو الکترونیک فعالیت می کنند. گفتم رشتت چیه؟
گفت دامپزشکی اونم از دانشگاه آزاد!!!
این کامپیوتر عجب چیز عجیبیه یارو رشتش کامپیوتر به اندازه بقال محل در مورد کامپیوتر می دونه بعد این بابا رشتش دامپزشکیه کلی از کامپیوتر سر در میاره. به هر حال سرش به تنش میرزید بعضی ها هستند که که تو همه چی دخالت می کنند و در واقع همه چی را خراب می کنند در حالی که رشته تخصصی خودشون را حتی درست روش تسلط ندارند.

این ترم هم تموم شد.
ترم خوبی بود. نسبتا خیلی راحت بودم این ترم، چون هم تجربم بیشتر شده بود هم شناخته تر شده بودم. هیئت علمی های دیگه خیلی خوبند کسی به کار کسی کار نداره پشت سر هم حرف نمی زنند و کلی هم از هم دفاع می کنند. جو اینجا بدک نیست. کلی چیز یاد گرفتم و کلی با آدمای جدید آشنا شدم. از وضع دانشجو ها زیاد راضی نیستم، پایشون خیلی ضعیفه و این خطر را برای ما ها ایجا می کنه که ما هم ضعیف بشیم یا بدتر دچار خود بزرگ بینی بشیم.
تو هیئت علمی ها بجز ایمان یکی هست که خیلی دوست دارم باش ارتباط داشته باشم. قبلا در موردش نوشتم. اولین آشناییمون توی غذاخوری بود. یه بحثی پیش اومد که من نظر دادم اونم کلی دلیل تاریخی آورد دیدم وای چقدر می دونه. بعدش هم من هم ایمان خیلی مشکوک بودیم آخه احساس می کردیم یه جورایی به وزارت ارتباط داره و سعی میکردیم ازش فاصله بگیریم یا هر حرفی را پیشش نزنیم.
بعدها دیدیم که نه با وزارت ارتباط نداره بکله یه مخالف تمام عیار نظام هم هست اون یه مخالف استدلالی.بعد هم که دیدم فلسفه هم می خونه. خیام را بهتر از من می شناخت!
برامون کلاس گلستان سعدی خوانی گذاشت. کلی تکنیکای پروژه گرفتن و مخ زدن یادم داد. هر وقت می رم پیشش خیلی احساس ضعف فرهنگی می کنم که خیلی هم برام مفیده. حلقه آدمایی که خود آدم باهاشون سرو کله میزنه خیلی خیلی مهمه.
ای کاش دختر بود اما از بد ماجرا هم مرد هم یه 10 سالی بزرگتره. هر کی را ما می پسندیم یه ایرادی بالاخره توش هست.
