این هفته امتحان های مربوط به آز معماری و ریزپردازنده را گرفتم.
حالا می فهمم که استاد های اون روزها از دست ما چی می کشند.
برای آز ریزپردازنده دوتا سوال بهشون دادم که یکیش تو جزوه بود و یکی دیگشم یه خورده ابتکار بخرج می دادی حل بود .
امتحان هم جزوه باز بود برا همینم سوال اولی را همه نوشتند اما دومی را فکر کنم ۴۰ درصدشون نوشته باشند .
به همه گروهها همین دوتا سوال را دادم اما اینا به خودشون زحمت ندادند برند بپرسند.
سطح برنامه نویسیشون بسیار بده بخصوص دخترا.
البته یه گروه داشتم که ۴-۵تا پسراشون بسیار حرفه ای بودند من هم چندتا پروژه اساسی بهشون دادم که انجام بدند و برا همشون هم ۲۰ رد می کنم البته خداییش سطح پروژه ها بسیار بالا تر از سطح کلاس بود و من هم تقریبا مطمئنم که خودشون انجام دادند.
اما تو آز معماری وضعیت فرق می کرد آخه باید از تک تکشون امتحان می گرفتم برا همینم حسابی زمان بر بود.
اما یه چیزی خیلی زجر آور بود هر کاری بکنی تو نمره دادن حق و نا حق می شه .
یه جورایی دلم هم گرفت که دیگه نمی دیدمشون آخه با هم دیگه دوست شده بودیم.
من از چند تکنیک بسیار کار ساز استفاده می کردم.
اول سعی می کردم فامیل همشون را یاد بگیرم و با فامیل صداشون بزنم.
سعی می کردم کلاس اونقدار خشک نباشه البته حواسم هم بود که لوده بازی هم در نیارم.
این دوتا تکنیک باعث شده بود که یه آز خسته کننده مثل معماری طوری باشه که اولا از گروهای دیگه هم می یومدند ثانیا بعضی هاشون گاها دوبار در هفته می یو مدند.
نمی خوام از خودم تعریف کنم اما فکر کنم موفق بودم چون همشون ابراز رضایت می کردند و مصرانه خواستار این بودند که با من ترم دیگه درس بگیرند اما من گفتم که ترم دیگه درس ارائه نمی دم .
البته نقطه ضعف من این بود که برنامه تدوین شده و تجربه کافی نداشتم .
روزها از پی هم می رود
صبح ها به خود می گوییم این روز تولدی دیگر است
کاش حالا که می توانم بخواهم
نه زمانی که نمی توانم
بی نظمی به زمین میزد مرا
گر چه می خواهم اما!
روزهای من یلداییست
طولانیست
سرد
امروز قرار بود که بچه های ورودی ۷۷ روبه رو هتل کوثر جمع بشیم تا یادی از اون روزای بی دغدغه بشه و ببینیم که وضعیت فعلی هر کی چطوری.
ما که سر موقع رفتیم اما بقیه حسابی دیر کردند .
وقتی به هم دیگه می رسیدند اولین جمله ای که رد وبدل می شه این بود که
چه طوری
چه کار می کنی
کجا مشغولی
تقریبا همه یه کسی برا خودشون شده بودند .
بعد از کلی پیاده روی رفتیم یه چای خونه اونجام یه خورده نشستیم بعدشم اومدیم خونه .
در کل بد نبود .
با خدامی هم در مورد یه پروژه تازه صحبت کردیم حالا باید دید چی میشه با تعریفهایی که محسن می کرد راه به جایی نداره.اما خوب ما تو این وضعیت باید هر پروژه ای را دودستی بچسبیم .
وضعیت زیاد مناسبی نداریم .
امروزم که علی ماشینشا فروخت.
ربانی هم گفته تو اون هفته شاید پول دستون بیاد
اون موقع که قطعی می گفت اون جوری می شد وای به حال حالا که می گه احتمالا.
الله اعلم.