من

خیام

چند وقت پیش داشتم وبگردی میکردم که دیدم تو خبرها اومده که اوباش و چاقوکش های تهران در یک عملیات پلیس دستگیر شدند.

داشتم عکساشونا نگاه می کردم دیدم پشت کمر یکیشون یک شعر از خیام خال کوبی شده.

 

واقعا این خیام کی بوده که از عاشق و مست گرفته تا چاقو کش

از زاهد و درویش گرفته تا فیلسوف 

همه دونسته یا ندونسته شعراشا حفظ می کنند.

 

من به رباعیات خیام علاقه دارم. شاید این علاقه من به شعرای خیام به خاطر این باشه که یه جورایی روحیات شاعر به خود من نزدیکتره. شاعر تو دوره ای زندگی می کرده که خیلی بحثای زیادی در مورد فرقه های تازه تشکیل شده از دین اسلام بوده در واقع قرن 4 خورشیدی دوره ای سراسر اختلاف بین شیعه- سنی – اسماعیلی- جبریون و ….

بوده و شاعر به جای طرفداری از فرقه یا اندیشه خاصی مسلک خودشا دنبال می کرده و یه جورایی دوری  از دنیا را انتخاب کرده بوده.

 قومی متفکرند اندر ره دین

           قومی به گمان فتاده در راه یقین

 ترسم از آن که بانگ آید روزی

           کی بی خبران راه نه آن است و نه این

 

شعرای خیام بیشتر در دوری از دنیا ومیگساری و خوشگذرانی بوده. در واقع بر خلاف شعرای حافظ که حالت دو پهلو داره بعضی جاها دقیقا به شراب انگوری اشاره می کنه. من که نمیدونم شراب خور بوده یا نه اما از شعرای این بر داشت میشه. در جایی می خوندم که شعراش بیشتر در جمع دوستاش گفته می شده برای همینم خیلی از رباعیاتش گم شده و بعد ها هم هر مستی که یه ذوقی داشته و شعری میگفته از ترس تکفیر شدن اونا منتسب می کرده به خیام.

الان یه برند شراب تو دنیا هست به نام خیام.


گویند بهشت و حور عین خواهد بود 

                  آنجا می‌ناب و انگبین خواهد بود

گر ما مِی و معشوقه گزیدیم چه باک؟

                  چون عاقبت کار چنین خواهد بود

 

اما خیام را بیشتر شاعر می دونند در صورتی که جنبه علمی اون شاید خیلی برجسته تر از جنبه شاعریش باشه. اون یه ستاره شناس – ریاضی دان و فیلسوف بوده که فلسفه را مستقیما از متون یونانی یادگرفته بود.

 

در زمان سلجوقی خیام به اصفهان مهاجرت می کنه و 18 سال در این شهر بوده و در این زمان شاه ازش می خواد که تقویمی را آماده کنه اونم تقویم دقیقی درست می کنه و به شاه (سلطان جلال الدین) هدیه میده و اسم اون تقویم میشه تقویم جلالی، همین تقویمی که الان داریم استفاده می کنیم.وقتی هم سلجوقی ها پایتخت را به ری انتقال میدند خیام از این شهر میره.  برای همین کارای ستاره شناسیش بوده که یکی از دهانه های برخوردی روی سطح ماه به نام خیام نامگذاری شده.

تو ریاضیات هم که مثلث خیام معروفه.

 

در واقع خیام را یه شاعر انگلیسی معروف میکنه که اونم خودش یه جورایی گوشه گیر بوده. البته نقش صادق هدایت را هم نمیشه نادیده گرفت.

به هر حال می خواد معروف باشه یا نه من از شعرش لذت می برم.

اینم یادم رفت بگم که شاعر تا پایان عمرش مجرد می مونه.

 

من بی می ناب زیستن نتوانم

             بی باده کشید بار تن، نتوانم

 

من بنده ی آن دمم که ساقی گوید

             یک جام دگر بگیر و من ،نتوانم


 

چادگان

امسال هم مثل سالای پیش تصمیم گرفته بودم که برای بارش شهاب سنگی بیرون اصفهان باشم. می خواستم برم کویر اما گفتم بزار این دفعه با خونواده باشم برای همینم برنامه را تغییر دادم و تونستم یه پلاژ توی چادگان بگیرم.


پلاژ تمیزی بود اما امکانات رفاهی زیادی اطرافش نبود. کلا 12 نفر بودیم خونواده خودمون با خونواده خاله. دو روزه گرفته بودم. روز اول که بیشتر به گردش دم ساحل و دارت بازی و پیاده روی طی شد روزای بعدشم قایق سواری و کارای دیگه.


از نظر نجومی هم بسیار بدشانس بودم. این بارش بزرگترین بارش سالانست قبلا می دونستم احتمال ابری بودن تو اون منطقه زیاده اما ریسک کردم و همینم کار دستم داد. آسمون نیمه ابری بود 


یه آسمون تقریبا پر با ابرای سیروس که تقریبا همه جا را گرفته بود. اما فکر کنم که یه اشتباهی هم رخ داده بود چون من فقط یه دونه شهاب دیدم و تو اون شرایط باید حداقل 20 تا دیده می شد.


فکر کنم اونشب اوج بارش نبود. در کل بارش یه سه روزی طول میکشه اما اوجش خیلی با بقیش فرق داره. وقتی هم اومدم اصفهان بازم هوا ابری بود و نمی شد چیزی دید.


یه ایراد دیگم این بود که تقریبا هیشگی از همراهان از آسمون چیزی نمی دونست و نمی شد بحثی را شکل بدی.


به هر حال از نظر تفریحی که خوب بود و از نظر فضایی بسیار بد از طرفی یه روزه هامون را هم از دست دادیم.


گاهی وقتا یک سری اتفاقات میوفته که تو می دونی همش تصادفیه اما خوب!


داشتیم می رفتیم یک هو بابا گفت گلپایگان 143 کیلومتر همون لحظه هم آهنگ تفنگت را زمین بگذار شجریان شروع شد. برگشتم خونه می خواستم برم فیس بوک چون قبلا وی پی ان استفاده کرده بودم و کشورم تغییر داده شده بود. بهم می گفتم شما قبلا از یه جای دیگه وصل شدید و باید چندتا سوال را جواب بدید. اونوقت عکس زینب را گذاشته جلوی من میگه این کیه!!

...



یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتمدر میان لاله و گل آشیانی داشتم
گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وارپای آن سرو روان اشک روانی داشتم
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بودعشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاکبوس در گهیچون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بوددر زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم
درد بی عشقی زجانم برده طاقت ورنه منداشتم آرام تا آرام جانی داشتم
بلبل طبعم «رهی» باشد زتنهایی خموشنغمه‌ها بودی مرا تا هم زبانی داشتم

<رهی معیری>